تبلیغات
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
¯ قیمت عشق
پنجشنبه 17 بهمن 1387
برای خریدعشق هرکه هرچه داشت آورد
اما بیچاره دیوانه هیچ نداشت وفقط گریست
همه گمان بردند چون هیچ ندارد می گرید اما
هیچ کس ندانست که قیمت واقعی عشق
اشک است وقیمت واقعی اشک عشق...
نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن 1387 و ساعت 11:03 ب.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -
¯ امید
دوشنبه 31 تیر 1387
-
به قول یه بزرگی:
هرگاه درزندگی به یک در بزرگ که یک قفل بزرگ روش زدند رسیدی
نترس و ناامیدمباش چون مطمئن باش اگه قرار بود در باز نشه
جاش یه دیوار میگذاشتن نه در با یه قفل ............
---
نوشته شده در دوشنبه 31 تیر 1387 و ساعت 10:07 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -
¯ شرمنده
پنجشنبه 20 تیر 1387
-
وقتی که تنهات گذاشت ورفت
نگران خودت نباش که بدون اون چکار کنی
بلکه شرمنده دلت باش که به تو اطمینان کرد........
-
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر 1387 و ساعت 11:07 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -
¯
یکشنبه 25 آذر 1386
-
ای صدافسوس که چون عمر گذشت
معنی اش فهمیدم!
طی شد این عمر تو دانی به چسان ؟
پوچ وبس تند چنان باد دمان
همه تقصیر من است
این که خود می دانم
که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنی
که چسان عمر گران می گذرد ؟
من نفهمیدم وکس نیز مرا هیچ نگفت
وصدافسوس که چون عمر گذشت
معنیش فهمیدم .......
-
نوشته شده در یکشنبه 25 آذر 1386 و ساعت 01:12 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -
¯
شنبه 10 آذر 1386
-
بس که دیوار دلم کوتاه است
هرکه از کوچه تنهایی من میگذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد ومی گذرد ......
-
نوشته شده در شنبه 10 آذر 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -
¯ زندگی
یکشنبه 4 آذر 1386
-
زندگی قصه ی مرد یخ فروشی است
که از اوپرسیدند: فروختی؟
گفت : نخریدند و تمام شد
-
نوشته شده در یکشنبه 4 آذر 1386 و ساعت 11:11 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -
¯ اخراجی
شنبه 3 آذر 1386
-
به یک تکه سنگ لگدزد.دوساعت دیگه باید
تو خیابون راه می رفت تا مثل همیشه برگرده خونه .
از مدرسه اخراج شده بود .
یک هفته بود که تکالیفش رو انجام نداده بود .
ته دلش خوشحال بود که غرورشو نشکونده و
نگفته که توی خونه ای که یک هفته است
بیشتر از نون بیات شده سرسفره اش ندیده
سراغ خرید دفترجدید رو از پدر مریض وبی کارگرفتن
واقعا مسخره است ........
--
نوشته شده در شنبه 3 آذر 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در شنبه 3 آذر 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
¯ خدا
سه شنبه 29 آبان 1386
--
صدها نفربرای بارش باران دعا کرده اند
اما غافل از اینکه
خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است ...
--
نوشته شده در سه شنبه 29 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : فرهاد
ویرایش شده در - و ساعت -